hi
زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت⑤②
🐰پدر.. بشینید🐹عا... چی..عا... بله. نشستم روی صندلی دختره پرونده ای رو زیر و رو میکرد اسمش هانول بود🐹اسمت هانول بود؟ 🐼عا.. بله اسمم هانوله اقای جئون... خب.. تو پرونده تون نوشته شده که تیر خورده بودید و امروز بخیه تون کشیده شه.. این تیر توی ناحیه شکم بوده... اگر اشکال نداره پیرهنتون رو دربیارید بخیه تون رو بکشم 🐹خیلی خب. پیرهنم رو دراوردم کوک چرا وایساده؟ همیشه میرفت بیرون میگفت حوصله ی وایسادن نداره 🐹پسز تو چرا وایسادی؟ 🐰بله؟ 🐹میگم چرا نمیری بیرون؟ 🐰عا.. خب نباید بدونم قراره چطوری بخیه رو بکشه؟ 🐹مگه این قراره بمونه؟ 🐼بله میمونم🐹صحیح🐰پدر درد داره؟ 🐹بی حسی زدی هانول شی؟ 🐼بله 🐹دردش کمتره 🐰عا.. 🐹بابت رفتار زنم معذرت میخوام هانول شی اگر معذب شدین واقعا شرمنده ام 🐼اشکال نداره .. درک میکنم.. میگما 🐹اوم؟🐼کی حقوقم رو میدید. همون لحظه بخیه رو کشید که دردش رو حس کردم 🐹اخ... /پاشد و دستکش هاشو در اورد و انداخت دور 🐼شوخی کردم تا حواست از بخیه پرت شه.. وگرنه صاحب کارم پسرتونه 🐰هرچی باشم حق مردم رو نمیخورم 🐼مشخصه🐹دعوا نکنید .. کاری مونده 🐼فقط یه سری کار جزئی مونده بعد از چک کردن فشار خون و ضربات قلب یه سری چیز میز نوشت و گفت:تمومه میتونید تشریف ببرید 🐹ممنون. پیرهنم رو تنم کردم و از اتاق خارج شدم کوک اومد بیورن 🐰میرید پدر؟ 🐹بله... یه سری موضوع رو باید بررسی کنم.. پرونده ی هانول شی رو بهم میدی؟. کوک رفت تو اتاقش و بعد چند دقه اومد بیورن پرونده رو داد دستم و گفت:همه چی درموردش نوشته شده... 🐹ممنون.. /دست زنم رو گرفتم و از عمارت کوک خارج شدم.. ویو کوک بعد رفتن پدرم یه دوش گرفتم... چرا بابام هانول رو دید ماتش برد؟ چمیدونم بابا.. اه دوش اب رو بستن و اومدم بیرون لباسام رو پوشیدم...موهام رو خشک کردم و رفتم پایین هانول داشت میز رو میچید.. یا هانول داره زبیا تر میشه یا من دارم عاشق میشم واقعا 🐼إ وا اومدی🦄مگاستم بیان صدات تونم. نشستم رو صندلی کنار هانا و گفتم:نمیخواد بیای بالا کیوتم.. 🐼بفرمایید.. /کاسه ی چابجه جلوم قرار گرفت بوی خوبی میداد شکل و شمایل خوبی هم داشت 🐰خدایا اگه مردم خودت شاهدی قاتلم کیه 🐼بخور ببینم چطور شده. چاپستید رو ور داشتمو یه کم خوردم.. امکان داره خوش مزه باشه 🐰به طرز عجیبی خوش مزه اس 🐼دیدی گفتم.. بخور. شام رو خوردیم خدمتکار ها ظرف هارو شستن.. 🐰من میرم اتاقم کاری داشتی صدام کن 🐼باشه. ویو هانول هانا گفت بریم تو حیاط بازی کنیم فکر نکنم ایراد داشته باشه.. یه سویشرت تنش کردم و رفتیم ببرون.. دستم رو کشید و برد رو یه تاب که نزدیک عمارت بود نشوندم تاب باری خب.. ...
🐰پدر.. بشینید🐹عا... چی..عا... بله. نشستم روی صندلی دختره پرونده ای رو زیر و رو میکرد اسمش هانول بود🐹اسمت هانول بود؟ 🐼عا.. بله اسمم هانوله اقای جئون... خب.. تو پرونده تون نوشته شده که تیر خورده بودید و امروز بخیه تون کشیده شه.. این تیر توی ناحیه شکم بوده... اگر اشکال نداره پیرهنتون رو دربیارید بخیه تون رو بکشم 🐹خیلی خب. پیرهنم رو دراوردم کوک چرا وایساده؟ همیشه میرفت بیرون میگفت حوصله ی وایسادن نداره 🐹پسز تو چرا وایسادی؟ 🐰بله؟ 🐹میگم چرا نمیری بیرون؟ 🐰عا.. خب نباید بدونم قراره چطوری بخیه رو بکشه؟ 🐹مگه این قراره بمونه؟ 🐼بله میمونم🐹صحیح🐰پدر درد داره؟ 🐹بی حسی زدی هانول شی؟ 🐼بله 🐹دردش کمتره 🐰عا.. 🐹بابت رفتار زنم معذرت میخوام هانول شی اگر معذب شدین واقعا شرمنده ام 🐼اشکال نداره .. درک میکنم.. میگما 🐹اوم؟🐼کی حقوقم رو میدید. همون لحظه بخیه رو کشید که دردش رو حس کردم 🐹اخ... /پاشد و دستکش هاشو در اورد و انداخت دور 🐼شوخی کردم تا حواست از بخیه پرت شه.. وگرنه صاحب کارم پسرتونه 🐰هرچی باشم حق مردم رو نمیخورم 🐼مشخصه🐹دعوا نکنید .. کاری مونده 🐼فقط یه سری کار جزئی مونده بعد از چک کردن فشار خون و ضربات قلب یه سری چیز میز نوشت و گفت:تمومه میتونید تشریف ببرید 🐹ممنون. پیرهنم رو تنم کردم و از اتاق خارج شدم کوک اومد بیورن 🐰میرید پدر؟ 🐹بله... یه سری موضوع رو باید بررسی کنم.. پرونده ی هانول شی رو بهم میدی؟. کوک رفت تو اتاقش و بعد چند دقه اومد بیورن پرونده رو داد دستم و گفت:همه چی درموردش نوشته شده... 🐹ممنون.. /دست زنم رو گرفتم و از عمارت کوک خارج شدم.. ویو کوک بعد رفتن پدرم یه دوش گرفتم... چرا بابام هانول رو دید ماتش برد؟ چمیدونم بابا.. اه دوش اب رو بستن و اومدم بیرون لباسام رو پوشیدم...موهام رو خشک کردم و رفتم پایین هانول داشت میز رو میچید.. یا هانول داره زبیا تر میشه یا من دارم عاشق میشم واقعا 🐼إ وا اومدی🦄مگاستم بیان صدات تونم. نشستم رو صندلی کنار هانا و گفتم:نمیخواد بیای بالا کیوتم.. 🐼بفرمایید.. /کاسه ی چابجه جلوم قرار گرفت بوی خوبی میداد شکل و شمایل خوبی هم داشت 🐰خدایا اگه مردم خودت شاهدی قاتلم کیه 🐼بخور ببینم چطور شده. چاپستید رو ور داشتمو یه کم خوردم.. امکان داره خوش مزه باشه 🐰به طرز عجیبی خوش مزه اس 🐼دیدی گفتم.. بخور. شام رو خوردیم خدمتکار ها ظرف هارو شستن.. 🐰من میرم اتاقم کاری داشتی صدام کن 🐼باشه. ویو هانول هانا گفت بریم تو حیاط بازی کنیم فکر نکنم ایراد داشته باشه.. یه سویشرت تنش کردم و رفتیم ببرون.. دستم رو کشید و برد رو یه تاب که نزدیک عمارت بود نشوندم تاب باری خب.. ...
- ۴.۳k
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط